تبلیغات
مائده - امر به معروف و نهى از منكر در گفتار قرآنى























مائده

معروف
قرشى این واژه را مشتق از ریشه «عرف» دانسته و معناى آن را - آن چنان كه بسیارى از لغت شناسان ذكر كرده اند - «معرفت و عرفان به معنى درك و شناختن» دانسته است. شاهد مثال او از قرآن، سوره یوسف آیه ۵۸ است: «فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منكرون». بر یوسف داخل شدند یوسف آن ها را شناخت در حالى كه آن ها او را نشناختند. وى ضمن مقایسه دو واژه «عرف» و «علم» به نقل از راغب اصفهانى نوشته است: «معرفت و عرفان درك و شناختن شىء است با تفكر و تدبر در اثر آن و آن از علم اخص است. گویند فلان تعرف الله نگویند: تعلم الله كه معرفت بشر به خدا با تفكر در آثار اوست نه با ادراك ذاتش و گویند: الله یعلم كذا، نگویند: یعرف كذا، زیرا كه معرفت از علم قاصر است و در حاصل از تفكر استعمال مى شود.» وى در پایان این مقایسه نتیجه گرفته است كه «خلاصه آنكه: عرفان نسبت به علم شناخت ناقص است و آن از تفكر در آثار شىء ناشى مى شود.» واژه «عرف» كه رابطه تنگاتنگى با واژه معروف دارد نیز «شناخته شده» معنى شده است، چنان چه در آیه ۱۹۹ سوره اعراف نیز به همین معنى تصریح شده است: «خذالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین»: عفو را عادت كن و امر به معروف كن و از جاهلان اعراض نما.

بدین ترتیب واژه معروف (بر وزن مفعول) آن چنان كه قرشى نیز بیان كرده، معنایى جز «شناخته شده» نخواهد داشت و این دقیقا همان واژه اى است كه پیوسته در تقابل با واژه «منكر» قرار گرفته است. در این جا به ذكر و بررسى دو مفهوم متداول و مورد مناقشه در میان مفسرین و لغت شناسان مى پردازم.

مفهوم نخست بازمى گردد به تعبیر و تفسیرى كه در میان مفسرین قرون متاخر (به عنوان مثال تفسیر بیضاوى ذیل آیه ۲۳۲ سوره بقره) دیده مى شود. براساس دیدگاه این مفسرین واژه «معروف» چنین تعریفى دارد: «آنچه قوانین شرع تایید و تصدیقش كرده است» و این همان تعبیرى است كه در مقابل مفهوم دوم قرار مى گیرد. علامه طباطبایى ذیل آیه «و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف» (بقره، ۲۲۷) دیدگاه دوم را به میان آورده است: «معروف آن است كه مردم با ذوق مكتسب از حیات اجتماعى متداول آن را مى دانند...». وى حتى در گفتمان «شریعت اسلام» نیز درك مفهوم معروف را به مردم و «فطرت سلیم» آنان ارجاع داده است. در این میان راغب اصفهانى میان عقل و شرع جمع كرده و نوشته است: «معروف هر فعلى است كه خوبى آن به وسیله عقل و شرع شناخته شود» قرشى نیز پس از نقل آیات ۲۳۱ و ۲۶۳ سوره بقره نشان داده است كه از گروه دوم به شمار مى آید: «]معروف[ كارى و عملى و قولى است كه مطابق عقل و فطرت سلیم بوده باشد در این صورت مطلق معروف مورد تصدیق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصریح كرده باشد یا نه». بخشندگى و نیكى، عادت و رسم؛ آن چه كه در میان مردم معمول و متداول است نیز از جمله معانى اى است كه در لاروس عربى فارسى ذیل كلمه «العرف» آمده است. در همین فرهنگ از سه گونه عرف یاد شده است: قول، عملى و شرعى. ذیل «عرف شرع» نوشته شده است: «آن چه پیشوایان و حاملان شرع از شرع درك كنند و آن را مبناى احكام قرار دهند». همچنین از «المعروف» نیز با معانى: مشهور؛ شناخته شده؛ خیر، نیكى؛ احسان، بخشش» و غیره یاد شده است.

صریح ترین نظر در گروه دوم از آن پروفسور ایزوتسو است. وى اولا معتقد است كه این واژه «نمایانگر اندیشه اى است كه ریشه در دل گذشته اى بس دور دارد.» و ثانیا ایزوتسو تعریفى را كه از بیضاوى نقل كردم، (معروف آن است كه «قوانین شرع تایید و تصدیقش كند») نپذیرفته و نوشته است «این تنها بازتابى است از وضع موجود خاص عصر كلاسیك اسلام و بیش از آن كه ماهیت و طبیعت این واژه را روشن و آشكار سازد بر آن پرده مى كشد». وى بار دیگر بر ریشه دار بودن این واژه تاكید كرده و نوشته است: «این مفهوم معروف و از شرع اسلام بسى كهن تر است و متعلق به و مبتنى بر اخلاق قبیله اى است كه خاص دوره جاهلیت بوده است». ایزوتسو با استناد به نوشته اى از پرفسور روبن لوى بر این باور است كه او «به درستى یادآور شده، كاربرد این واژه ]معروف[ و واژه متضاد آن، یعنى منكر در قرآن، اصطلاحات اخلاقى قبیله اى را اخذ كرده و آنها را جزیى مكمل از نظام جدید اخلاقى خویش ساخته است.»


سخنى كه به طور صریح و شفاف نشان مى دهد، پروفسور ایزوتسو نیز از گروه دوم است و پهلو به پهلوى سخن نقل شده از علامه طباطبایى حركت مى كند، چنین است: «معروف، لغتاً به معنى دانسته شده شناخته شده است، پس یعنى آن چه معلوم و دانسته شده و آشناست و بنابراین، از نظر اجتماعى، پذیرفته و تایید شده است.»


یكى از روش هایى كه ایزوتسو براى تبیین مفاهیم اخلاقى در قرآن اتخاذ كرده است، روش مقابله آن مفهوم (واژه) خاص با متضاد آن است. وى در مورد واژه معروف نیز از این روش استفاده نموده و با اشاره به واژه منكر نوشته است: منكر «یعنى آنچه ناپذیرفته و تایید نشده است، به لحاظ آن كه مجهول و بیگانه است». سپس با رجوع به سندى كه از «روبن لوى» ذكر شد، از قول او نوشته است: «همه جوامع قبیله اى در مرحله اى از تمدن، هم سطح و همسان با مرحله اى كه قبایل عرب جاهلى در آن قرار داشته اند، همانند آنها شناخته شده و معلوم و آشنا را خوب ]معروف[ ، غریب و بیگانه و ناآشنا را بد و شر ]منكر[ مى شمارند.

ایزوتسو هم به قدمت و هم به وسعت معنى و مفهوم واژه «معروف» معتقد است. اما وى كاربرد این واژه را در گفتمان قرآن، داراى معناى محدودترى مى داند. او با استناد به آیات (احزاب، ۳۲ و بقره، ۲۳۱) ضمن آن كه بر نظر قبلى خود مبنى بر جامع بودن واژه «عرف» در لسان «عرب جاهلى» تاكید كرده، محدودیت معنایى این واژه را در گفتمان قرآنى به روشنى بیان كرده است. آیه مورد نظر ایزوتسو (بقره، ۲۳۱) چنین است: واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن بمعروف اوسرحوهن بمعروف و لاتمسكوهن ضرارا لتعتدوا و من یفعل ذالك فقد ظلم نفسه «و چون زنان را طلاق دادید و عده آنها به سر رسید آنها را به نیكویى نگاهدارید یا به نیكویى رهایشان سازید. به زور و زبان آنها را نگه ندارید كه بدیشان ستم كنید و هر كسى چنین كند بى تردید به خود ستم كرده است.»

و نتیجه گیرى او - آن چنان كه در خطوط قبل شرح دادم - این گونه است: «در این جا، ملاحظه مى كنید كه جمله فامسكوهن بمعروف در تقابل با لاتمسكوهن ضرارا قرار دارد. و معنایى كه از معروف در این جا به ذهن متبادر مى شود «شایسته و پسندیده و درست» است، و پسندیده و درست در دوره جاهلیت معنایى ندارد جز شناخته و معلوم از نظر عرف و سنت و حال آن كه در بافت قرآنى منشا و خاستگاه درستى و شایستگى عرف و سنت نیست بلكه خواست و اراده خداوند است و این از آن جاست كه در این آیه به معروف رفتار نكردن «موردى از تعدى و ظلم به نفس دانسته شده است».

ایزوتسو همچنین معتقد است كه واژه معروف «بیشتر اختصاصا در بخش هاى حقوقى قرآن به كار رفته است، به ویژه در جاهایى كه مقررات مربوط به وظایف و فرایض اخلاقى در روابط خانوادگى مانند رابطه میان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان، میان اقربا و خویشان نزدیك مطرح است». وى براى تایید و تاكید بر نظر فوق، آیات ۲۳۲ و ۲۳۳ از سوره بقره و آیه ۱۹ تا ۲۳ از سوره نسا و نیز آیات سیزدهم تا پانزدهم سوره لقمان را شاهد آورده است.

در گفتمان «عرب جاهلى»، آن چنان كه بیان شد، معروف همان رفتار و گفتار شناخته شده است؛ رفتار و گفتارى كه اگر غیر آن عمل مى شد بلافاصله واژه «منكر» به جاى آن مى نشست و البته این مختص به «عرب جاهلى» نبوده است بلكه شامل تمامى جوامع قبیله اى مى شده كه «در مرحله اى از تمدن همسطح و همسان با مرحله اى كه قبایل «عرب جاهلى» در آن قرار داشته اند همانند آنها شناخته شده و معلوم و آشنا را خوب، و غریب و بیگانه و ناآشنا را بد و شر مى شمردند.

با این حال آن چنان كه پروفسور ایزوتسو نیز تصریح كرده است این دو اصطلاح (معروف و منكر) در گفتمان قرآن «دلالت مى كنند بر مفهوم و اندیشه جامع و كلى نیك و بد از نظر دینى، به این ترتیب كه معروف یعنى هر عملى كه از ایمان واقعى ناشى مى شود و مطابق و سازگار با آن است و منكر بر هر عملى اطلاق مى شود كه با احكام الهى در تعارض باشد.»

چنان كه در مقدمه این نوشتار بیان كردم، معناى اصیل و اصلى واژه معروف، همچنین منكر، را باید از قرآن كریم استنباط و استخراج نمود. در گفتمان قرآنى این واژه با تاكید بر مفهوم كلى آن (اندیشه جامع و كلى نیك و بد) به معانى زیر اشاره دارد:

۱) سخن نیكو (احزاب، ۳۲).
۲) شایسته، پسندیده و درست (بقره، ۲۳۱).
۳) مطابق رسوم موضوعه متداول (بقره، ۲۳۲ و ۲۳۳ نساء، ۲۳ و ۱۹).
]كه بیضاوى آن را «با رعایت مقررات شرعى و مطابق با آنچه از نظر حقوق انسانى پذیرفته شده است» دانسته، عبارت بیضاوى چنین است: «باالمعروف: بما یعرفه الشرع و تستحسنه المرواه» (تفسیر بیضاوى جزء اول ص ۲۴۴).[
۴) هر عملى كه از میان واقعى ناشى مى شود (توبه، ۷۱ و ۷۲ و ۱۱۰ و ۱۰۶ و آل عمران، ۱۰۴ و ۱۰۰)
۵) صرف شناختن (كسى): فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منكرون (یوسف: ۵۸). بر یوسف داخل شدند آنها را شناخت درحالى كه آنها او را نمى شناختند.»

بحث را با بررسى واژه «معروف» در نهج البلاغه ادامه مى دهم زیرا معتقدم این بررسى مى تواند ضمن تایید بر نكاتى كه تاكنون مطرح گردید به برخى از نكات مبهم روشنایى بخشد. در این كتاب واژه معروف در معانى زیر بكار رفته است:

۱) صرف شناختن:
- «الحمدلله المعروف من غیررویته: ستایش خدایى را كه شناخته شده است بى آنكه دیده شود» (خطبه ۱۸۳ و نیز ،۸۹ ترجمه: سیدجعفر شهیدى).

-«كل معروف بنفسه مصنوع»: هر چه به ذات شناخته باشد ساخته شده است. (خطبه ،۱۸۶ همان)

- «الا و ان الدنیا قد تصرمت و اذنت بانقضاء و تنكر معروفها و ادبرت حذاء». بدانید كه دنیا سپرى شده بدرود گویان روان است. معروف آن منكر گشته و پشت كرده شتابان است»(خطبه ،۵۲ همان). لازم به ذكر است كه در عبارت بالا «تنكر معروفها» در واقع بدین معنى است كه چهره واقعى دنیا مخفى و ناشناخته است.

۲) نیكى و نیكویى:
- لایزهدنك فى المعروف من لا یشكره لك. «آنكه سپاس نیكى تو را نگذارد مبادا به نیكویى كردنت بى رغبت گرداند» (شهیدى، ج ،۱ حكمت ۲۰۴).

- «و كونوا من خیارهن على حذر و لا تطیعوهن فى المعروف حتى لایطمعن فى المنكر». از زنان بد بپرهیزید و خود را از نیكانشان واپایید تا در كار زشت طمع نكنند در كار نیك از آنان اطاعت ننمایید (خطبه ،۸۰ همان).

نتیجه آن كه واژه معروف و مشتقات آن حدود ۹۵ بار در نهج البلاغه به كار برده شده و مفهوم تمامى آنها كم و بیش بازمى گردد به معانى اى كه توضیحات آن ارایه شد.

منكر
گرچه به هنگام بررسى واژه معروف كم و بیش در مورد واژه منكر نیز توضیحاتى ارایه و نور اندكى به آن تابانده شد در این جا اختصاصا درباره واژه منكر سخن خواهم گفت.گفته شد كه معروف در لسان «عرب جاهلى» معنایى جز شناخته شده و دانسته شده نداشته است. سرنوشت واژه «منكر» نیز كم و بیش به سرنوشت واژه معروف شباهت دارد، چرا كه این واژه نیز طبق مستندات قرآن پژوه ژاپنى (استناد به اشعار عرب جاهلى) معنایى به جز «ناپذیرفته و تایید نشده» نداشته است. و باز به نقل از ایزوتسو معناى سامان یافته و امروزین آن بازمى گردد به كاربرد آن در قرآن كریم. منكر عملا و رسما در مقابل واژه معروف قرار گرفته و صرف نظر از معناى لغوى آن در عصر جاهلى هنگامى كه وارد گفتمان قرآنى شده است به عملى و یا گفتارى اطلاق شده است كه «با احكام الهى در تعارض باشد». ایزوتسو به كاربرد این واژگان دوقلو (معروف و منكر) در قرآن اشاره كرده و آیات متعددى را مثال آورده تا نشان دهد كه در گفتمان قرآنى، همان طور كه قبلا بیان شد، این دو واژه «دلالت مى كنند بر مفهوم و اندیشه جامع و كلى نیك و بد از نظر دینى». با این همه، پروفسور ایزوتسو به ذكر دو نكته قابل توجه نیز پرداخته است. وى به كاربرد واژه «نكر» (كه هم ریشه با منكر است) اشاره كرده و نشان داده است كه این واژه در قرآن معنایى ناسوتى و غیردینى نیز دارد. نكته دوم آن كه به یكى از مصادیق منكر در قرآن، كه قبل از اسلام رواج داشته و خداوند آن را تقبیح كرده، اشاره كرده است. درباره نكته دوم توضیحاتى مى دهم.

یكى از شیوه هاى طلاق در دوره «عرب جاهلى» این بوده است كه مرد خطاب به همسرش مى گفته: «تو مادر من هستى». به این ترتیب صیغه طلاق موسوم به «ظهار» جارى مى شده و آن زن مى باید بدون دریافت هیچ گونه حق و حقوقى خانه آن مرد را ترك مى كرده... چنین عملى را كه در میان عرب آن زمان مرسوم بوده و در واقع یكى از اعمال شناخته شده به شمار مى آمده، قرآن كریم مردود دانسته و از آن تحت عنوان عملى منكر یاد كرده است.

در این جا از واژه منكر معنى زشت و ناشایست و به تعبیر دیگر قرآن فحشا اراده شده است، چرا كه واژه منكر در قرآن «گاهى در تركیب با كلمه فحشا به كار رفته است». در قاموس قرآن نیز - به نقل از راغب اصفهانى - منكر این گونه معنى شده است: «عقل سلیم آن را قبیح و ناپسند مى داند و یا عقل درباره آن توقف كرده ]سكوت كرده[ و شرع به قبح آن حكم مى كند». «معصیت» معناى دیگرى است كه قرشى به واژه منكر داده است. وى واژه منكر در آیه ۱۰۴ سوره آل عمران (ولتكن منكم...) را «معصیت» معنى كرده است. همچنین مولف قاموس قرآن واژه «نكر» را این گونه معنى كرده است: «كار دشوارى كه غیرمعروف است.»

وى «نكر» را نیز به معنى «نكر» دانسته و «نكیر» را «انكار» معنى كرده است: «مالكم من ملجاء یومئذ مالكم من نكیر. در آن روز براى شما نه پناهگاهى هست و نه انكارى»(شورى، ۴۷). و در این معنى اضافه كرده است كه: «نمى توانید آن چه را كه كرده اید انكار كنید زیرا همه چیز روشن و آشكار شده»

معانى نكر و منكر در قرآن كریم:
الف) به صورت فعل: انكار كردن (در دل)، احساس غریبى كردن (نسبت به كسى). «فلما راى ایدیهم لاتصل الیه نكرهم و اوجس منهم خیفته» (هود: ۷۰): مجمع البیان، تفسیر جلالین، كلمات القرآن.

ب) در باب تفعیل به معنى دادن چیزى (به گونه اى كه شناخته نشود). «قال نكروالها عرشها» (نمل، ۴۱) ]مجمع البیان، تفسیر جلالین، المفردات، كلمات القرآن.

ج) انكار كردن، تكذیب كردن، به رسمیت و حقانیت نشناختن. «ویریكم آیاته فاى آیات الله تنكرون» (غافر: ۸۱) نیز (رعد: ۳۶) و (نمل: ۸۳). انكار نعمتها (از جانب خداوند و نسبت داد آن ها به بت ها).

د) به صورت اسم: نكر به معانى: ۱) شدید و سخت، بى سابقه (بدتر از عذاب دنیا). «ثم یرد الى ربه فیعذ به عذابا نكرا» (كهف: ۸۷) ]مجمع البیان[نیز (طلاق: ۸). ۲) شفیع، عجیب و غیرعادى. «قال اقتلت نفسا زكیه بغیر نفس لقد جئت شیئا نكرا» (كهف ۷۴) ]مجمع البیان، كلمات القرآن.

هـ) نكر: ناشناس و بى سابقه (نسبت به دنیا)، كنایه از هول و هراس قیامت. «فتول عنهم یوم یدع الداع الى شىء نكر» (قمر، ۶) ]مجمع البیان، كلمات القرآن، المفردات.

ج) نكیر: به معانى انكار كردن، كنایه از سلب نعمات، هلاك و عذاب كردن. «قاملیت الكافرین ثم اخذتهم فكیف كان نكیر» (حج: ۴۴) ]مجمع البیان، جلالین، كلمات القرآن[ نیز (صبا، ،۴۵ فاطر، ۲۶).

ط) انكار گناه، انكار عذاب (از سوى كافران و منكران). «مالكم من ملجا یومئذ و مالكم من نكیر» (شوراى، ۴۷) ]مجمع البیان، جلالین، كلمات القرآن.

ى) انكر: بر وزن افعل به معنى زشت ترین، نامأنوس ترین. «ان انكرالاصوات لصوت الحمیر» (لقمان، ۱۹) مجمع البیان.

ك) منكر به معانى ۱) كسى كه دیگرى را نشناسد. «و جاء اخوه یوسف فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منكرون» ]یوسف: ۵۸[ نیز (مومنون: ۶۹) ۲) انكاركننده، تكذیب كننده. «هذا ذكر مبارك انزلناه افانتم له منكرون» (انبیا: ۵۰) ]مجمع البیان[ نیز (نمل، ۲۲) «قلوبهم منكره».

ل) منكر به معانى ۱) خلاف معروف، عمل زشت و ناپسند (معصیت، باطل، نافرمانى و در مجموع آن چه شرع آن را غیرمتعارف دانسته و صلاح نداند).

م) گرفتگى، كدورت، كراهت (در اثر انكار و تكذیب آیات خداوند) «واذا تتلى علیهم آیاتنا بینات تعرف فى وجوه الذین كفروالمنكر» (حج، ۷۲) مجمع البیان.

ن) ناشناس (ناشناس از نظر شرعى) «قال انكم قوم منكرون» (حج، ۶۲) نیز (ذاریات: ،۲۵ مجادله، ۲).

در قرآن كریم واژه منكر عموما به اعمالى اطلاق مى شود كه در زبان فارسى به آن گناه مى گوییم، همان واژه اى كه معرب آن «جناح» است. گناه (=منكر) در قرآن كریم با تعابیر و واژگان گوناگونى ذكر شده است. در این جا به قصد توضیح هر یك از این واژگان و تشریح گستردگى طیف مصادیق و موارد منكر (=گناه) به اختصار درباره هر یك توضیحاتى ارایه مى كنم:

گناه: در زبان فارسى به معناى ویران ساختن و خراب كردن است و برابر پهلوى آن ویناس (Vinas) و معرب آن، چنان كه ذكر شد، جناح است. در فقه اسلامى بر گناه در دنیا و آخرت، مجازات گوناگونى را مترتب دانسته اند و در قرآن كریم با تعابیر زیر از آن یاد شده است.

۱) جناح: در لغت عرب به معناى گرایش یافتن به سویى است. هر عملى كه انسان را از حق بگرداند، در اخلاق اسلامى از آن به جناح تعبیر مى شود. این واژه ۲۴ بار در قرآن كریم آمده است. در سوره نور مى خوانیم «و زنان یائسه اى كه امید ازدواج ندارند، بر آنان گناهى (جناح)ى نیست از آن كه لباسهایشان را در حالى فرونهند كه زینتى آشكار نكنند. و این كه پاكدامنى ورزند برایشان بهتر است و خداوند شنواى داناست.»

به نظر مفسر و قرآن پژوه معاصر - استاد على اكبر قرشى - این واژه در «آیات تقریبا با محذور و مسوولیت و گناه مرادف است». وى بخشى از آیه ۲۸۲ سوره بقره را این چنین ترجمه كرده است: «فلیس علیكم جناح الا تكتبوها». مراد آن است كه بر شما محذورى و حرجى نیست كه آن را ننویسید».

البته گناه در شكل كلى آن (چه با واژه منكر ذكر شود و چه با سایر واژگان)، در قرآن كریم ویژگى هایى دارد كه اهم آنها عبارتند از:

الف: ظاهر و باطن گناه (انعام، ۱۵۱) و (اعراف، ۳۳).
ب: كبیره (شورى، ۳۷).
ج: اصلى (گناه آدم و حوا).
د: تبدیل گناه: ۱) از جانب خداوند (اعراف، ۹۵) ۲) از سوى بندگان (نحل، ۱۱-۱۰)
هـ: كیفر گناه: ۱) دنیوى ۲) اخروى (انعام، ۱۶۰).
و: دفع آن با كارهاى نیك: «ادفع بالتى هى احسن السیئه، نحن اعلم بما یصفون» (بدى را به روشى كه آن بهتر است دفع كن ما به آنچه كه وصف مى كنید داناتریم) (مومنون ۹۶).
ز: پوشاندن گناهان: «انماالحسنات یذهبن السیئات». «كارهاى نیك بدیها و گناهان را مى زداید» (هود، ۱۱۴).

۲) معصیت = عصیان: «وكره الیكم الكفرو الفسوق و العصیان» (حجرات، ۷۰). «ویتناجون بالاثم و العدوان و معصیت الرسول» (مجادله، ۸). «فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبیلا» (مزمل، ۱۶). این دو واژه در واقع یك معنى دارند: «نافرمانى و خروج از اطاعت خداوند». «و عصى آدم ربه فغوى» (طه، ۱۲۱). در زبان عرب به هر كسى كه از راه و روش جماعتى بركنار ماند گویند: «فلان شق العصا».

۳) اثم: انجام آنچه حلال نیست. اعمالى كه انسان را از انجام كار خیر بازمى دارد. در قرآن كریم اثم با این معانى آمده است: گناه، خطا (بقره، ۱۷۳...)، ارتكاب عمدى ظلم (بقره، ۱۸۳)، عذاب (فرقان، ۶۸). «و من یفعل ذالك یلق اثاما»، عقوبت (وجوه قرآن، تفلیسى ص ۶)، كوتاهى و تاخیر در عمل صالح (بقره، ۲۰۶ و ۲۳۸)، و نیز، نسبت گناه به یكدیگر دادن (واقعه، ۲۵)، نافرمانى (بقره، ۸۵)، زنان و فحشا (انعام، ۱۲۰)، باطل و حرام (بقره، ۱۸۸)، گناه كار بر وزن فاغل و فعیل، «والله لایحب كل كفار اثیم».

صاحب قاموس آن را «كندكارى» با توجه به آیه ۲۱۹ سوره بقره «فیها اثم كبیر منافع للناس» دانسته است، چرا كه «قماربازى و شراب خوارى موجب كندكارى در انجام خیرات مى شود» و باز صاحب قاموس به نقل از حسن «بصرى» نوشته است: اثم در این آیه به معناى ضرر و زیان است.

۴) خطیئه: در قرآن كریم به طور مطلق به معناى گناه است و هم به آن دسته از بدى هایى اطلاق مى گردد كه بدون قصد و از روى خطا از انسان سر مى زند.» خاطى در قرآن كریم فردى است كه مرتكب عمل زشتى از روى عمد شده باشد (حاقه، ۳۶-۳۵).

۵) خطا ‎/ اشتباه: از روى عمد و بى اعتنایى (اسراء ۳۱؛ بقره، ۸۱؛ نوح، ۲۵)؛ كار شایسته اى اراده شود ولى خلاف آن واقع شود (احزاب، ۵؛ انبیاء، ۹۲) كار خلافى را اراده كند و اشتباها كار خوبى انجام دهد (در قرآن مثالى ندارد). و نیز در اقرب الموارد به سه معنى آمده است؛ گناه، ضدعمد، ضدصواب. در قرآن كریم خاطئون و خاطئین پنج بار آمده و همه درباره كسانى است كه عمدا خطا و گناه كرده اند (قصص: ۸). به نظر صاحب المیزان خطیئه به معنى معصیتى است كه وبال آن از موردش تجاوز نمى كند، مثل ترك روزه و خوردن خون، و اثم به معنى گناهى است كه وبال آن مستمر است، مثل: قتل نفس و سرقت.

۶) سهو: «غفلت (صحاح)، خطایى كه از غفلت ناشى شده باشد.»

۷) حوب: چه با ضم اول و چه با فتح اول به معناى گناه است. در نهج البلاغه خطبه ۲۱۲ آمده است: «وانتفتح التوبه و اماط الحوبه»، باب توبه را باز كرد و گناه را از خود كنار نمود. این واژه فقط یك بار در قرآن كریم آمده است و آن هم در سوره نساء آیه ۲ است: «و به یتیمان اموالشان را بدهید و ناپاك را جایگزین پاك نكنید و اموال آنها را با اموال خود نخورید بدانید آن گناه بزرگى (حوباً كبیراً) است.»

۸) سیئه: «مونث سیىء است و آن پیوسته وصف آید مثل خصلت سیئه، عادت سیئه و امثال آن، اگر آن را لازم گرفتیم به معنى بد و قبیح است و اگر متعدى دانستیم معناى بدآور و محزون كننده مى دهد. جمع آن در قرآن سیئات است. در سوره انعام آیه ۱۶۰ به معنى كار بد و گناه آمده است.»

۹) زله: «لغزش، ارتكاب عملى بد بدون قصد آگاهانه چنان كه عرب به لغزشگاه مزله مى گوید (بقره، ۲۰۹)».

۱۰) زلل: «لغزیدن، لیزخوردن. غرض مردد شدن و برگشتن از تصمیم است» (بقره، ۲۰۹).

۱۱) ازلال: نیز به معناى به خطا افكندن و لغزانیدن است. «فازلهما الشیطان عنهما» (بقره، ۳۶ و آل عمران: ۱۵۵).

۱۲) ذنب: در لغت «به معناى گرفتن دم حیوان است و در اصطلاح اخلاق اسلامى به مرتكب آن كیفر دنیوى و اخروى داده مى شود.» «به هر فعلى كه آخرتش وخیم باشد ذنب گویند زیرا كه جزاى آن مانند دم حیوان در آخرت است (مفردات)».

۱۳) سوء: بد، بدى، به ضم سین اسم و به فتح آن مصدر است (صحاح، قاموس، اقرب، المنجد). به نظر راغب سوء به ضم سین، هر چیز اندوه آور است... و نیز سىء وصف است به معنى بد و قبیح (اسراء، ۳۸). در سوره انعام آیه ۱۶۰ به معناى كار بد و گناه آمده است. نكته جالب توجه درباره این واژه آن است كه در تمامى آیات قرآن در مورد زدودن سیئات از انسان پوشاندن (تكفیر) آمده است. «ولیكفر عنكم سیئاتكم» (بقره: ۲۷۱) فقط در آیه ۱۶ احقاف به جاى تكفیر «تجاوز» آمده است: «و نتجاوزعن سیئاتهم».

بار دیگر لازم مى دانم این نكته را متذكر شوم كه بحث حاضر از آنجا اهمیت مى یابد كه ما را با گستردگى مصادیق و معانى گوناگون واژه كلى و مفهومى منكر بیشتر آشنا مى كند. و این معنا مى تواند فضاى گسترده بدى ها (در یك مفهوم كلى) در قرآن را برجسته نماید. بحث بیشتر درباره این واژگان به اطناب كلام خواهد انجامید (هنوز به واژگانى مانند بغى، فساد، نفاق، غیظ، ظلم و غیره نپرداخته ام) و براى پرهیز از اطناب، آخرین واژه را كه پروفسور ایزوتسو نیز درباره آن شرح قابل توجهى داده است، مورد بررسى قرار داده و بحث درباره واژه منكر را خاتمه مى دهم. این واژه فاحشه ‎/ فحشاء‎/ فواحش‎/ فحشه است. به نظر ایزوتسو «فحشاء یا فاحشه دلالت دارد بر هر آن چه بیش از اندازه زشت و پلشت باشد».

وى پس از ذكر آیه ۲ از سوره مجادله «الذین یظهرون منكم...» نوشته است: «واژه منكر در این جا و جاهاى دیگر از لحاظ معنایى وجوه مشترك بسیار بامفهوم زشت، و ناشایسته (فحشاء) دارد و این امر از آنجا دانسته مى شود كه كلمه منكر گاهى در تركیب با كلمه فحشا به كار مى رود و كلمه فحشا ... واژه اى است كه این مفاهیم را بیان مى كند.» ارتباط معنایى فحشا و سوء و ذكر نمونه هایى از آن در قرآن كریم و تبیین كاربرد معانى آن، از نكات دیگرى است كه ایزوتسو درباره آن سخن گفته است.

دو نكته مهم در نظرات ایزوتسو به چشم مى آید. اول آن كه: «یكى از ویژگى هاى فحشا و فاحشه آن است كه در قرآن اغلب اوقات در ارتباط با نام شیطان استعمال مى شود» و نكته دوم كه ضرورت و اهمیت بحث را تایید مى كند آن است كه ایزوتسو به آیه اى اشاره كرده است كه در آن، خداوند متعال از جمله ناهیان از منكر و آمران به معروف است و در این امر و نهى «به شدت از فحشاء نهى مى كند و به عدالت و احسان امر مى دهد». آیه مورد نظر چنین است: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاى ذى القرب و ینهى عن الفحشاء والمنكر و البغى». یقین است كه خداوند به دادگرى و نیكویى كردن و بخشش نسبت به خویشاوندان امر مى فرماید و از ناشایست و كار زشت و تخطى نهى مى كند» (نحل، ۹۳ - ۹۲) آیه مذكور نشان از اهمیت و پیوند تنگاتنگ دو كلمه منكر و فحشا در گفتار قرآن كریم دارد. لذا بى مناسبت نیست، اگر درباره این كه فحشا به چه چیزى اطلاق مى گردد سخن بگوییم. این مهم را به مدخل «فاحشه ‎/ فحشاء ‎/ فواحش» دانشنامه قرآن وامى گذارم: «درباره این كه فحشا به چه چیزى اطلاق مى گردد میان مفسران اختلاف وجود دارد». در این باره گفته اند «آن قول و یا فعلى است كه شارع براى آن حد مقرر كرده است» و یا این كه «فحشا معاصى آشكار است». همچنین كبایر (گناهان كبیره) را برخى فحشا دانسته اند (مجمع البیان، ج ۱/،۲۵۳ تفسیر اثنى عشرى ج۱/۳۱۲). عناوین اصلى این واژه در قرآن عبارتند از:

۱) شیطان شما را به فحشا و فقر مى خواند (بقره، ۱۶۹؛ نور، ۲۱).
۲) كسانى كه مرتكب اعمال زشت (فاحشه) گردند و یاد خدا كنند و توبه كنند خدا از آن درمى گذرد (آل عمران، ۱۳۵).
۳) احكام فقهى درباره مرتكبین به فحشا (نساء: ،۱۵ ،۱۹ ،۲۳ ۲۵؛ احزاب، ۳۰؛ طلاق، ۱).
۴) نزدیك نشدن به فواحش آشكار و نهان (انعام، ۱۵۱).
۵) خدا به فحشا امر نمى كند (اعراب: ۲۸).
۶) بلكه فواحش را حرام كرده است (اعراف، ۳۳-نحل، ۹۰).
۷) نزدیك به زنا نشوید زیرا آن فحشا است (نور، ۱۹).
۸) نماز از فحشا و منكر ممانعت مى كند (عنكبوت: ۴۵).
۹) كسانى كه از فواحش اجتناب كنند خداوند رحمت گسترده خود را شامل حالشان مى كند (شورى: ،۳۷ نجم: ۳۲).
۱۰) همچنین در آیه ۱۹ از سوره نور از كسانى سخن گفته شده كه دوست دارند بدنامى در حق مومنان شایع گردد. «تشیع الفاحشه فى الذین آمنوا».

نوشته شده در شنبه 14 تیر 1393 ساعت 08:45 ق.ظ توسط بهانه بودن امر به معروف و نهى از منكر در گفتار قرآنى |


Design By : Pichak