تبلیغات
مائده ǀ پایگاه تخصصی آموزش قرآن کریم - تفسیر آیه 38 سوره انعام چیست؟























مائده ǀ پایگاه تخصصی آموزش قرآن کریم

وَ مَا مِن دَابَّهٍ فى الاَرْضِ وَ لا طئرٍ یَطِیرُ بجَنَاحَیْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطنَا فى الْکِتَبِ مِن شىْءٍ ثُمَّ إِلى رَبهِمْ یحْشرُونَ

ترجمه :
هیچ جنبنده اى در زمین و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز میکند نیست ، مگر اینکه امت هائى همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى گردند.

تفسیر: از آنجا که این آیه بخشهاى وسیعى را بدنبال دارد نخست باید لغات آیه و بعد تفسیر اجمالى آن را ذکر کرده ، سپس به سایر بخشها بپردازیم :

دابه از ماده دیبب بمعنى آهسته راه رفتن و قدمهاى کوتاه برداشتن است ، و معمولا به همه جنبندگان روى زمین گفته میشود، و اگر مى بینیم که به شخص سخن چین دیبوب گفته مى شود و در حدیث وارد شده : لا یدخل الجنه دیبوب : هیچگاه سخنچین داخل بهشت نمیشود نیز از همین نظر است که او آهسته میان دو نفر رفت آمد مى کند تا آنها را نسبت بهم بدبین سازد.

طائر به هر گونه پرنده اى گفته میشود، منتها چون در پاره اى از موارد به امور معنوى که داراى پیشرفت و جهش هستند این کلمه اطلاق مى شود در آیه مورد بحث براى اینکه نظر فقط روى پرندگان متمرکز شود جمله : یطیر بجناحیه یعنى با دو بال خود پرواز مى کند به آن افزوده شده .

امم جمع امت و امت بمعنى جمعیتى است که داراى قدر مشترکى هستند، مثلا: دین واحد یا زبان واحد، یا صفات و کارهاى واحدى دارند.

یحشرون از ماده حشر بمعنى جمع است ، ولى معمولا در قرآن به اجتماع در روز قیامت گفته میشود، مخصوصا هنگامیکه به ضمیمه الى ربهم بوده باشد.



آیه فوق بدنبال آیات گذشته که درباره مشرکان بحث مى کرد و آنها را به سرنوشتى که در قیامت دارند متوجه مى ساخت ، سخن از حشر و رستاخیز عمومى تمام موجودات زنده ، و تمام انواع حیوانات به میان آورده ، نخست مى گوید:هیچ جنبنده اى در زمین ، و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند نیست مگر اینکه امت هائى همانند شما هستند (و ما من دابه فى الارض و لا طائر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم ).و به این ترتیب هر یک از انواع حیوانات و پرندگان براى خود امتى هستند همانند انسانها، اما در اینکه این همانندى و شباهت در چه جهت است ؟ در میان مفسران گفتگو است ، بعضى شباهت آنها را با انسانها از ناحیه اسرار شگفت انگیز خلقت آنها دانسته اند زیرا هر دو نشانه هائى از عظمت آفریدگار و خالق را با خود همراه دارند.

و بعضى از جهت نیازمندیهاى مختلف زندگى یا وسایلى را که با آن احتیاجات گوناگون خود را بر طرف مى سازند، میدانند.در حالى که جمعى دیگر معتقدند که منظور شباهت آنها با انسان از نظر درک و فهم و شعور است ، یعنى آنها نیز در عالم خود داراى علم و شعور و ادراک هستند، خدا را مى شناسند و به اندازه توانائى خود او را تسبیح و تقدیس مى گویند، اگر چه فکر آنها در سطحى پائینتر از فکر و فهم انسانها است ، و ذیل این آیه - چنانکه خواهد آمد - نظر آخر را تقویت مى کند.

سپس در جمله بعد مى گوید: ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم (ما فرطنا فى الکتاب من شى ء).ممکن است منظور از کتاب ، قرآن بوده باشد که همه چیز (یعنى تمام امورى که مربوط به تربیت و هدایت و تکامل انسان است) در آن وجود دارد، منتها گاهى به صورت کلى بیان شده ، مانند دعوت به هر گونه علم و دانش ، و گاهى به جزئیات هم پرداخته شده است مانند بسیارى از احکام اسلامى و مسائل اخلاقى.احتمال دیگر اینکه منظور از کتاب عالم هستى است ، زیرا عالم آفرینش مانند کتاب بزرگى است که همه چیز در آن آمده است و چیزى در آن فروگذار نشده . هیچ مانعى ندارد که هر دو تفسیر با هم در آیه منظور باشد زیرا نه در قرآن چیزى از مسائل تربیتى فروگذار شده ، و نه در عالم آفرینش نقصان و کم و کسرى وجود دارد.و در پایان آیه میگوید تمام آنها بسوى خدا در رستاخیز جمع مى شوند (ثم الى ربهم یحشرون).

ظاهر این است که ضمیر هم در این جمله به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمى گردد، و به این ترتیب قرآن براى آنها نیز قائل به رستاخیز شده است و بیشتر مفسران نیز این مطلب را پذیرفته اند که تمام انواع جانداران داراى رستاخیز و جزاء و کیفرند، تنها بعضى منکر این موضوع شده ، و این آیه و آیات دیگر را طور دیگر توجیه کرده اند مثلا گفته اند منظور از حشر الى الله همان بازگشت به پایان زندگى و مرگ است . ولى همانطور که اشاره کردیم ظاهر این تعبیر در قرآن مجید همان رستاخیز و برانگیخته شدن در قیامت است . روى این جهت آیه به مشرکان اخطار مى کند خداوندى که تمام اصناف حیوانات را آفریده ، و نیازمندیهاى آنها را تامین کرده ، و مراقب تمام افعال آنها است و براى همه رستاخیزى قرار داده ، چگونه ممکن است براى شما حشر و رستاخیزى قرار ندهد و به گفته بعضى از مشرکان چیزى جز زندگى دنیا و حیات و مرگ آن در کار نباشد.

نکته ها

در اینجا به چند موضوع باید دقت کرد:

1 - آیا رستاخیز براى حیوانات هم وجود دارد؟
شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا مسئله عقل و شعور و بدنبال آن تکلیف و مسئولیت است ، طرفداران این عقیده مى گویند مدارکى در دست است که نشان مى دهد حیوانات نیز به اندازه خود داراى درک و فهمند، از جمله :زندگى بسیارى از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزى است که روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنها است کیست که درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو، سخنانى نشنیده باشد، و بر درک و شعور تحسین آمیز آنها آفرین نگفته باشد؟ گرچه بعضى میل دارند همه اینها را یک نوع الهام غریزى بدانند، اما هیچ دلیلى بر این موضوع در دست نیست که اعمال آنها به صورت ناآگاه (غریزه بدون عقل ) انجام مى شود.چه مانعى دارد که این اعمال همانطور که ظواهرشان نشان مى دهد ناشى از عقل و درک باشد؟ بسیار مى شود که حیوانات بدون تجربه قبلى در برابر حوادث پیش بینى نشده دست به ابتکار میزنند، مثلا گوسفندى که در عمرش گرگ را ندیده براى نخستین بار که آن را مى بیند به خوبى خطرناک بودن این دشمن را تشخیص داده و به هر وسیله که بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مى شود.

علاقه اى که بسیارى از حیوانات تدریجا به صاحب خود پیدا مى کنند شاهد دیگرى براى این موضوع است ، بسیارى از سگ هاى درنده و خطرناک نسبت به صاحبان خود و حتى فرزندان کوچک آنان مانند یک خدمتگزار مهربان رفتار میکنند. داستانهاى زیادى از وفاى حیوانات و اینکه آنها چگونه خدمات انسانى را جبران مى کنند در کتابها و در میان مردم شایع است که همه آنها را نمى توان افسانه دانست . و مسلم است آنها را به آسانى نمى توان ناشى از غریزه دانست ، زیرا غریزه معمولا سرچشمه کارهاى یکنواخت و مستمر است ، اما اعمالى که در شرائط خاصى که قابل پیش بینى نبوده بعنوان عکس العمل انجام میگردد به فهم و شعور شبیه تر است تا به غریزه . هم امروز بسیارى از حیوانات را براى مقاصد قابل توجهى تربیت مى کنند، سگهاى پلیس براى گرفتن جنایتکاران ، کبوترها براى رساندن نامه ها، و بعضى از حیوانات براى خرید جنس از مغازه ها، و حیوانات شکارى براى شکار کردن ، آموزش مى بینند و وظائف سنگین خود را با دقت عجیبى انجام میدهند، (امروز حتى براى بعضى از حیوانات رسما مدرسه افتتاح کرده اند!)

از همه اینها گذشته ، در آیات متعددى از قرآن ، مطالبى دیده مى شود که دلیل قابل ملاحظه اى براى فهم و شعور بعضى از حیوانات محسوب مى شود، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان ، و داستان آمدن هدهد به منطقه سبا و یمن و آوردن خبرهاى هیجان انگیز براى سلیمان شاهد این مدعا است . در روایات اسلامى نیز احادیث متعددى در زمینه رستاخیز حیوانات دیده میشود، از جمله : از ابوذر نقل شده که مى گوید: ما خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) بودیم که در پیش روى ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود، میدانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: نه ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود ولى خدا میداند چرا؟ و به زودى در میان آنها داورى خواهد کرد.

و در روایتى از طرق اهل تسنن از پیامبر نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود ان الله یحشر هذه الامم یوم القیامه و یقتص من بعضها لبعض حتى یقتص للجماء من القرناء: خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت برمى انگیزاند و قصاص بعضى را از بعضى مى گیرد، حتى قصاص حیوانى که شاخ نداشته و دیگرى بى جهت باو شاخ زده است از او خواهد گرفت . در آیه 5 سوره تکویر نیز مى خوانیم و اذا الوحوش حشرت هنگامیکه وحوش محشور مى شوند اگر معنى این آیه را حشر در قیامت بگیریم (نه حشر و جمع بهنگام پایان این دنیا) یکى دیگر از دلائل نقلى بحث فوق خواهد بود.

2 - اگر آنها رستاخیز دارند تکلیف هم دارند
سئوال مهمى که در اینجا پیش مى آید و تا آن حل نشود تفسیر آیه فوق روشن نخواهد شد این است که آیا مى توانیم قبول کنیم که حیوانات تکالیفى دارند با اینکه یکى از شرائط مسلم تکلیف عقل است و به همین جهت کودک و یا شخص دیوانه از دایره تکلیف بیرون است ؟ آیا حیوانات داراى چنان عقلى هستند که مورد تکلیف واقع شوند؟ و آیا میتوان باور کرد که یک حیوان بیش از یک کودک نابالغ و حتى بیش از دیوانگان درک داشته باشد؟ و اگر قبول کنیم که آنها چنان عقل و درکى ندارند چگونه ممکن است تکلیف متوجه آنها شود.در پاسخ این سئوال باید گفت که تکلیف مراحلى دارد و هر مرحله ادراک و عقلى متناسب خود میخواهد، تکالیف فراوانى که در قوانین اسلامى براى یک انسان وجود دارد بقدرى است که بدون داشتن یک سطح عالى از عقل و درک انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمیتوانیم چنان تکالیفى را براى حیوانات بپذیریم ، زیرا شرط آن ، در آنها حاصل نیست ، اما مرحله ساده و پائین ترى از تکلیف تصور مى شود که مختصر فهم و شعور براى آن کافى است ، ما نمى توانیم چنان فهم و شعور و چنان تکالیفى را بطور کلى درباره حیوانات انکار کنیم .

حتى در باره کودکان و دیوانگانى که پاره اى از مسائل را میفهمند انکار همه تکالیف مشکل است مثلا اگر نوجوانان 14 ساله که به حد بلوغ نرسیده ولى کاملا مطالب را خوانده و فهمیده اند در نظر بگیریم ، اگر آنها عمدا مرتکب قتل نفس شوند در حالى که تمام زیانهاى این عمل را میدانند آیا میتوان گفت هیچ گناهى از آنها سرنزده است ؟! قوانین کیفرى دنیا نیز افراد غیر بالغ را در برابر پاره اى از گناهان مجازات میکند، اگر چه مجازاتهاى آنها مسلما خفیفتر است .

بنابراین بلوغ و عقل کامل شرط تکلیف در مرحله عالى و کامل است ، در مراحل پائین تر یعنى در مورد پارهاى از گناهانى که قبح و زشتى آن براى افراد پائینتر نیز کاملا قابل درک است بلوغ و عقل کامل را نمیتوان شرط دانست . با توجه به تفاوت مراتب تکلیف ، و تفاوت مراتب عقل اشکال بالا در مورد حیوانات نیز حل مى شود.

نوشته شده در سه شنبه 30 آذر 1395 ساعت 11:35 ق.ظ توسط بهانه بودن تفسیر آیه 38 سوره انعام چیست؟ |


Design By : Pichak